تبليغاتX
شعر جهانی

mahmudkianush

محمود کیانوش

mahmudkianush

http://mahmudkianush.blogfa.com

شعر جهانی

شعر جهانی

شعر جهانی

محمود کیانوش در شهریور 1313 در مشهد به دنیا آمد. در اوان نوجوانی اوّل به شعر گفتن و بعد به نوشتن داستان کوتاه پرداخت و با تشویق معلّم به این کار ادامه داد و اوّلین داستان او در مسابقه داستان نویسی دانش آموزان سراسر کشور برندۀ اوّل شد. پس از پایان دورۀ اوّل متوسّطه وارد دانشسرای مقدّماتی شد و پس از آن معلم و سپس مدیر مدرسه در یکی از روستاهای اطراف تهران شد. او از پیشگامان شعرهای منثور آهنگین است و مجموعۀ شعرهای آهنگینش با عنوان «شکوفۀ حیرت» (1338-1334) انتشار یافت. پس از آن در رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران به ادامۀ تحصیل پرداخت و لیسانس گرفت. اوّلین ترجمۀ او به صورت کتاب، رمان «به خدایی ناشناخته» اثر جان اشتاین بک است که در سال 1336 منتشر شد. کیانوش مدتی عضو هیئت تحریریه و همچنین سردبیر مجلّۀ «صدف» و چهار دوره هم سردبیر مجلّۀ «سخن» بود. او با وجود رنجوری تن، باروحی شاداب، هنوز هم با تلاش پیگیر در سنّ هفتاد و سه سالگی در زمینه های گوناگون به نوشتن ادامه می دهد و به دو زبان فارسی و انگلیسی می نویسد و تا به حال سه کتاب او به توسط یک ناشر انگلیسی منتشر شده است. کیانوش هم اکنون در لندن با همسرش پری منصوری که نویسنده و مترجم است، زندگی می کند. آنها دو فرزند به نامهای کاوه و کتایون دارند. این وبلاگ با مدیریت مهدی خطیبی و زیر نظر محمود کیانوش اداره می شود. جان و جهان محمود کیانوش(حلقه نیلوفری/2)

شعر جهانی

 
جان و جهان محمود کیانوش/حلقه نیلوفری2    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " شعر جهانی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


دو شعر از محمود کیانوش(اشراق و تهران )

 

ENLIGHTENMENT

 

                        For Elizabeth & Henna Rudguard

 

I was standing in the garden,

Looking at the face of  Winter:

A tree, at his tallest height,

But old, old,

                    very old,

With his dreams,

                           dark and cold,

All empty of  new leaves

Of new blossoms;

Left with no vision of hope

To see another Spring.

 

Suddenly I shuddered

By the hammering of a woodpecker,

But the bird was only in my head

And the sound was the delightful greetings

Of my young neighbour’s little girl

Who was tapping on the window pane,

With a smile so vast

That engulfed the whole universe:

A smile shining with eternal life

In a never-ending Spring.

 

I waved at her

With a remembering hand,

And smiled at her

With  a new feeling in my heart,

And then I left the garden.  

   

 

Mahmud Kianush

 

17 October 2009

 

 

اشراق

صبحگاهی سرد و تاریک و گرفته،

در حیاطِ کوچکِ خاموش،

در کنارِ باغچه،

               تنها و افسرده،             

چشم،

    بی شوقِ تماشا،

             مات

بر سکونِ چهرۀ گنگِ زمستان:

 

 

یک در خت اینجا

بر درنگِ مُنتهای قامتِ خود ایستاده،

خسته و آزرده از دردِ کهنسالی ست:

صحن رؤیاهاش سرد و ساکت و تاریک،

خالی از نو رُستگی در منظرِ برگ و شکوفه،

خاطرش در بسته بر امّیدِ یک دیدارِ دیگر

با بهارِ دیگری که تا زمستان می رود،

                                      آماده،

                              می آید ...

و همیشه خواهد آمد...

 

 

ناگهان من

با صدای کوبه هایی دلشکاف و خشک،

شاید از منقارِ تیز دارکوبی شوخ

در هراس افتادم و لرزید سر تا پام!

با خیالِ جست و جوی آن پرنده

چشم را، بیهوده، در هر سو دواندم؛

آن صدا در ذهن من از دارکوب،

                  امّا

در حقیقت پیک و پیغام و سلامی بود

از سرانگشت ظریف بچّۀ همسایۀ خوب نجیب من:

با چه شوری،

         با چه احساسی

- تا نگاهم را به دیدارش برم بالا

و سلامش را بگیرم، -

داشت پشت پنجره بر شیشه می کوبید؛

با چه لبخندِ  درخشانِ بزرگی که،

                  بنامیزد!

عالمِ پایین و بالا را

             سراسر

می گرفت وُ

           روشنی و خُرّمی می داد وُ

                                         یکباره جوان می کرد،

در بهاری پاک و بی پاییز

زندگی را جاودان می کرد!

 

 

من، دلم آمد به خود،

                دستم به یاد آورد و بالا رفت

و لبم،

    چشمم،

         دلم،

             دستم،

زد به روی دخترک لبخند،

و دلش که از محبّت یافت اطمینان،

با دلی خرسند،

به درون خانه برگشتم.

                  محمود کیانوش

               18 اکتبر 2009

     

 

 

Tehran

 

Beautiful and ugly

Like a bush in bloom,

In a corner of Paradise,

Near the border of Hell;

A Persian jasmine

Grafted on an Arabian thorn:

This is my hometown,

Tehran.

 

A very long time has passed

Since it stood on its feet,

Content, yet restless,

In the shade of Mount Damavand,

The Height of pride,

The Vow of steadiness,

The head of the eternal Dynasties of Stone

With a crown of Snow

In the castle of the Sun.

 

 

It could well remain

A great green village,

And with exuberant streams,

In its narrow lush valleys,

It deserved to be the place

Adam chose for his Descent;

But there came the demon of greed,

With passion for grandeur,

Who pitched a towering tent

In our great green village,

And his hand of a thousand fingers

Stretched it, stretched it from all sides,

And forced it to expand

Even to Barrenness,

Beyond the bounds of Destitution,

Down the pit of Vulgarity.

 

 

Mahmud Kianush

 

 

تهران

 

زیبا و زشت

چون بوته ای شکفته

در مرزی از جهنّم،

بر دامن بهشت؛

پیوندی از شقایق

بر ساقۀ مغیلان:

این است شهر من

تهران!

 

دیری ست پا گرفته،

خرسند و بیقرار

جا گرفته

در سایۀ دماوند:

آن استوار،

آن سربلند،

فرمانروای سلسلۀ بی زوال سنگ،

با تاجِ برف،

در قصر آفتاب.

 

او خوب می توانست

یک قریۀ گشاذۀ خُرّم باشد؛

با چند جویبارش،

در چند درّۀ کوچک

جای هبوط حضرت آدم باشد؛

امّا

افسونِ آز

یا شهوتِ بزرگی آمد،

در قریۀ گشادۀ خُرّم

خرگاه زد؛

یک دست بود و هزار انگشت،

سفره وار بازش کرد؛

از هر کنار

تا خشکی و خرابی،

تا ابتذال درازش کرد!

             تهران - 1348

 

 

 

 

   

 

محمود کیانوش دوشنبه یازدهم آبان 1388  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
دو شعر از محمود کیانوش(اشراق و تهران )
بخشی از فصل «تخیّل» از کتاب منتشر نشدۀ «شعر، زبانِ کودکی انسان»
پروازهای ساکن
کلامِ تو/THY WORDS
سپیدی ، سیاهی / تازه ترین سرودۀ دو زبانۀ محمود کیانوش
افتادنِ جام The Fall of the Glass
شبگیر
نقدی بر کتاب « Persian Love Poetry » یا «شعر عاشقانهُ فارسی»
کتاب با نگاهی دیگر /بخش چهارم و پنجم : نیشابور و شیراز
کتاب با نگاهی دیگر /بخش سوم : اندیشه
درباره وب
محمود کیانوش در شهریور 1313 در مشهد به دنیا آمد. در اوان نوجوانی اوّل به شعر گفتن و بعد به نوشتن داستان کوتاه پرداخت و با تشویق معلّم به این کار ادامه داد و اوّلین داستان او در مسابقه داستان نویسی دانش آموزان سراسر کشور برندۀ اوّل شد. پس از پایان دورۀ اوّل متوسّطه وارد دانشسرای مقدّماتی شد و پس از آن معلم و سپس مدیر مدرسه در یکی از روستاهای اطراف تهران شد. او از پیشگامان شعرهای منثور آهنگین است و مجموعۀ شعرهای آهنگینش با عنوان «شکوفۀ حیرت» (1338-1334) انتشار یافت. پس از آن در رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران به ادامۀ تحصیل پرداخت و لیسانس گرفت. اوّلین ترجمۀ او به صورت کتاب، رمان «به خدایی ناشناخته» اثر جان اشتاین بک است که در سال 1336 منتشر شد. کیانوش مدتی عضو هیئت تحریریه و همچنین سردبیر مجلّۀ «صدف» و چهار دوره هم سردبیر مجلّۀ «سخن» بود. او با وجود رنجوری تن، باروحی شاداب، هنوز هم با تلاش پیگیر در سنّ هفتاد و سه سالگی در زمینه های گوناگون به نوشتن ادامه می دهد و به دو زبان فارسی و انگلیسی می نویسد و تا به حال سه کتاب او به توسط یک ناشر انگلیسی منتشر شده است. کیانوش هم اکنون در لندن با همسرش پری منصوری که نویسنده و مترجم است، زندگی می کند. آنها دو فرزند به نامهای کاوه و کتایون دارند. این وبلاگ با مدیریت مهدی خطیبی و زیر نظر محمود کیانوش اداره می شود.

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان
محمود کیانوش
مهدی خطیبی

لینک دوستان

بخش ویژه





Powered by WebGozar


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ